شعر

.

… درازای زمان را

با پاره ی زنجیر خویش

می سنجم

و ثقل آفتاب را

با گوی سیاه پای بند

در دو کفه می نھم

و عمر

در این تنگنای بی حاصل

چه کاھل می گذرد !

قاضی تقدیر

با من ستمی کرده است .

به داوری میان ما راکه خواھد گرفت ؟

من ھمه ی خدایان را لعنت کرده ام

ھم چنان که مرا

خدایان

در زندانی که از آن امید گریز نیست

بد اندیشانه بی گناه بوده ام !

1336 احمد شاملو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *